از نظر بسیاری از متخصصان، فرهنگ سازمانی از اصلی ترین زیرساخت های مورد نیاز برای پیاده سازی مدیریت دانش در سطح سازمان است. به صورت کلی می توان اینگونه بیان کرد که فرهنگ سازمانی، یک الگوی رفتاری استوار و قابل مشاهده در سطح سازمان است. در واقع فرهنگ سازمانی مجموعه ای از باورها، مفاهیم و ارزش های مشترکی است که بر اندیشه و رفتار اعضای سازمان اثر می گذارد. به همین دلیل فرهنگ سازمانی می تواند نقطه شروعی برای حرکت و پیشروی سازمان، و یا مانعی در راه پیشرفت سازمان به شمار بیاید. بنابراین فرهنگ سازمانی از اساسی ترین زمینه های تغییر و تحول در سازمان است. از آنجا که مدیریت دانش به تحول بنیادی در تمام سطوح سازمان نظر دارد، پس یکی از اصلی ترین زیرساخت های مدیریت دانش و پیاده سازی صحیح آن در سازمان، فرهنگ سازمانی خواهد بود.
فرهنگ سازمانی به عنوان یک زیرساخت مدیریت دانش، به دنبال تبدیل سازمان به یک سازمان یادگیرنده، ایجاد یادگیری جمعی در سازمان، ایجاد فرهنگ دانش محور، خود ابتکاری، بهبود مسئولیت های فردی و ایجاد محیط مبتنی بر ارتباط و همکاری کارکنان است.
فرهنگ سازمانی دانش محور:
فرهنگ سازمانی بر رفتار و ارتباط افراد در سازمان و همچنین بر فعالیت های هریک از افراد سازمان تاثیر بسزایی می گذارد. یکی از این فعالیت ها، فرایند دریافت، ذخیره و پردازش داده و اطلاعات توسط هر یک از افراد سازمان است. فرهنگ سازمانی می تواند این فرایند را تسهیل کند و یا به مانعی اساسی برای تولید و تسهیم اطلاعات و دانش تبدیل شود.
در تمام این تفاسیر، اهمیت و لزوم وجود یک فرهنگ مبتنی بر اطلاعات و دانش وجود دارد که یک فضای قابل اعتماد برای یادگیری و اشتراک اطلاعات و دانش را در سطح سازمان به وجود بیاورد. این فرهنگ، اصطلاحا “فرهنگ دانش محور” نامیده می شود. وجود فرهنگ دانش محور و توسعه ی آن به سازمان امکان می دهد که پیاده سازی مدیریت اطلاعات و دانش را تسریع کرده و ارتباط افراد و اشتراک اطلاعات بین آنها را تسهیل کند. در واقع فرهنگ دانش محور از سازمان، یک سازمان یادگیرنده و دانش محور خواهد ساخت. سازمان دانش محور سازمانی است که تفکر استفاده مستمر از اطلاعات و دانش جهت تجزیه و تحلیل و تصمیم گیری مبنی بر بینش در آن سازمان نهادینه شود.
تحول فرهنگی
تحول فرهنگی، به معنی ترویج و نهادینه سازی فرهنگ دانش محور در بطن فرهنگ سازمان است. تحول فرهنگی، نیازمند یک برنامه مستمر مدیریت تغییر در سطح سازمان، با هدف بهبود فرهنگ سازمانی است و این تحول در دل این برنامه به وجود خواهد آمد. تحول فرهنگی، مولفه ها و شاخص های اساسی فرهنگی سازمان را شناسایی می کند و سپس با استفاده از آن ها، فرهنگ دانش محور را در درون سازمان گسترش می دهد.
بخش عمده ای از تحول و بهبود فرهنگ دانش محور، باید در دل طراحی و پیاده سازی فرآیندهای مدیریت دانش انجام شود.
فرهنگ دانش محور از جمله مولفه هایی است که به صورتی کلی بر تمامی فرایندهای یک پروژه اطلاعاتی تاثیر خواهد گذاشت. از جمله فرایندهایی که ارتباط بسیاری با فرهنگ دارند، ارتباط چرخه حیات اطلاعات با این مولفه است. در مراحلی از جمله تولید و گردآوری اطلاعات، انتشار و اشتراک اطلاعات و نیز کاربرد و استفاده از اطلاعات، وجود یک فرهنگ دانش محور نهادینه شده در سطح سازمان می تواند موجب افزایش کارآمدی و اثربخشی این فرایندها شود. به همین دلیل می توان با ایجاد یک تحول در سطح فرهنگی سازمان ها، آنها را در تغییر فرهنگ کنونی به فرهنگ دانش محور سازمانی یاری کرد.
مدل های فرهنگ سازمانی
نگرش های مختلفی در مطالعه موضوع فرهنگ وجود دارد که بر اساس آن ها، مدل های مختلفی نیز برای تعیین مولفه های فرهنگی یک سازمان مطرح شده است. از جمله مطرح ترین مدل های فرهنگ سازمانی می توان به چند مدل مشهور اشاره کرد:
- مدل فرهنگ سازمانی کوئین
- مدل فرهنگ سازمانی دنیسون
- مدل دیل و کندی
- مدل فرهنگ دانش محور APO
توسعه فرهنگ دانش محور در سازمان
پس از تحول فرهنگی در سازمان و تبدیل فرهنگ سازمانی به فرهنگ دانش محور، توسعه این فرهنگ دانش محور اهمیت بالایی دارد. توسعه فرهنگ دانش محور در سطح یک سازمان، فرآیندی است که طی آن سازمان برای شناسایی ارزش های نهفته در الگوهای رفتاری، فرآیندهای کاری، شیوه های مدیریتی و مدل های تصمیم گیری خود تلاش می کند. این ارزش ها تشکیل دهنده فرهنگ سازمانی بوده و در صورت مغایرت با ارزش های برنامه های مدیریت دانش می توانند موجب شکست آن برنامه ها شوند.
مزایای مدیریت دانش
مدیران بسیاری در سازمانها وجود دارند که به اهمیت این ابزار (مدیریت دانش) واقف هستند اما پس از سرمایه گذاری در بخش سرمایههای دانشی سازمان خود، با شکست مواجه شدهاند. شاید فقدان سازوکارهای صحیح پیادهسازی مدیریت دانش و نداشتن یک برنامه منظم و هدفمند از مدیریت دانش که ایجاد، نگهداری و انتقال دانش را در بر داشته باشد، باعث شده تا سرمایهگذاری در مدیریت دانش به یک هزینه اضافی در سازمان تبدیل شود و مدیران سازمانها تمایل چندانی برای پیادهسازی مدیریت دانش در سازمان خود، نشان ندهند.
در نقطه مقابل، دسته دیگری از مدیران هستند که به طور کلی از نتایج مطلوب پیادهسازی مدیریت دانش برای سازمان خود بیاطلاع هستند و یا حتی شناخت مناسبی از مدیریت دانش به عنوان یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به اهداف سازمان خود ندارند. دلیل این مسئله این است که اغلب آثار منتشر شده در حوزه مدیریت دانش، متمرکز بر بحثهای نظری مدیریت دانش است و منابعی که مدیریت دانش را به صورت عملی و اجرایی تشریح کند بسیار کم هستند و همین امر باعث شده تا مدیریت دانش به عنوان یک اصل مدیریتی و ابزاری کارآمد برای عملی کردن اهداف و دستیابی بهینه به چشمانداز سازمان، نتواند به جایگاه واقعی خود در بین مدیران مراکز و سازمانها دست پیدا کند. بنابراین دو دلیل اصلی که باعث شده است تا بسیاری از سازمانها در کشور اقدام به پیادهسازی مدیریت دانش نکنند را میتوان اینگونه بیان کرد:
1) عدم آگاهی در خصوص سازوکارهای صحیح پیاده سازی مدیریت دانش
2) فقدان منابع تالیفی مناسب در خصوص مدیریت دانش با رویکرد عملیاتی
بنابراین این مسئله که سازمان چگونه و به چه طریقی باید مدیریت دانش را به صورت عملیاتی پیادهسازی کند تا کنون دغدغه اصلی پژوهشگران و نیز سازمانهای بسیاری بوده است. چرا که پیادهسازی غیر اصولی و نادرست مدیریت دانش در یک سازمان به معنی از دست رفتن سرمایههای فکری و مادی و معنوی و اتلاف وقت سازمان خواهد بود بدون آنکه در رسیدن به اهداف کوتاه و بلند مدت سازمان ثمری داشته باشد. حل این مسئله به سازمانها و متخصصان کمک میکند تا تفاوتهای روند طراحی نظری یک چارچوب مدیریت دانش و روند عملی اجرای آن را بهتر درک کنند و از زیانهایی که عدم پیادهسازی درست مدیریت دانش ایجاد میکند، پیشگیری کنند. اجرای اصولی چارچوب مدیریت دانشی یک سازمان به صرفهجویی در نیروی انسانی، زمان و هزینهها کمک خواهد کرد و نیز باعث میشود تا سازمان به صورت منظم به اهداف مورد نظر خود دست پیدا کند.
نتیجه گیری
در استقرار یک نظام مدیریت اطلاعات و یا یک چارچوب مدیریت دانش در سطح یک سازمان، ایجاد و ارتقای فرهنگ دانش محور جایگاه ویژه ای دارد. بهبود فرهنگ سازمانی و سازگاری آن جهت پذیرش مدیریت اطلاعات و دانش در سازمانها، در درجه اول به انگیزه، تمایل و توانایی افراد برای تسهیم و به اشتراک گذاری دانش خود و استفاده از دانش دیگران وابسته است. سازمان ها باید برای ظرفیت سازی یادگیری و اطلاعات خود، به خلق فرهنگ دانش محور، رابطه با دیگران و مسئولیت پذیری فردی در حوزه های اطلاعاتی بپردازد. فرهنگ دانش محور در سطح یک سازمان موجب خواهد شد که افراد، ایده ها و پیشنهادهای خود را به صورت متقابل تبادل کنند. این امر در روند بهبود فرایندهای مدیریت دانش بسیار تاثیرگذار است. از طرفی سازمان با حمایت از تسهیم اطلاعات و دانش در میان کارکنان خود، می تواند فرآیندهای موثرتر و کارآمدتری را تعریف کند و عملکرد سازمانی خود را بهبود ببخشد. با توجه به توضیحات و تعاریف مطرح شده، فرهنگ دانش محور در واقع از جمله عوامل و زیرساخت های اصلی برای پیاده سازی یک پروژهی اطلاعاتی و دانشی است. برای اجرا و پیاده سازی مدیریت اطلاعات و دانش در سطح یک سازمان، فرهنگ دانش محور قطعا به عنوان یک زیرساخت می تواند کارآمدی و اجرای صحیح مدیریت اطلاعات و دانش را به دنبال داشته باشد.